محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
573
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
اهمّيّتى دارد ، زيراكه همواره مصلحت ، نه قانون ، در چنين حالتى اساس اختيار ويژهء ماست . و نقش قانون آن است كه مشكل را از سر راه دو طرفه بردارد ، و ليكن فطرت فرمان مىدهد كه جز يكى از آن دو راه را نگزيند ، چنانكه همين فطرت در پى اين لحظه مواظب است كه اگر قانون اهمّيّتى نداد آنچه را كه در نظرش بهتر است ، خود برگزيند . به راستى كه توقّع گزينش كلّى و پذيرش آن دو امر گرانبهاست ، ولى گزينش خاص از جنبهء اخلاقى هيچ ارزشى ندارد و بىمعناست ، از نظر ذاتى نه شايسته نكوهش است و نه ستايش ، و اين است همان موضعى كه ما بر آن نام « موضع سطحى » گذاشتيم ، و آن چيزى كه در اين فرصت بيانگر پستترين درجه از نردبان اخلاقيّت است . خامسا - ما تاكنون با حالاتى مواجه نشديم ، كه استحقاق آن را داشته باشد كه از راه استحسان آن را ياد كنيم . بنابراين ؛ نيّت خوب تنها آن نيست كه ما را از محرّمات دور كند و بر عمل مباح برانگيزاند ، به اين خاطر كه بيشترين خواسته نيّت آن است ، بلكه علاوه بر اين ، بايد جنبههاى مثبت اخلاقى نيز در نيّت بهطور فراوان باشد تا شايستهء تجويز انتخاب موضوع بهتر و مرغوب گردد . و همچنين درمىيابيم كه فراهم كردن انسان معيشت خود را و خوردن تا حد سيرى و لباس پاكيزه پوشيدن و خوشگذرانى و همصحبتى شبانهء راحت ، همهء اينها و ديگر كارهاى نظير اينها بهطور مطلق مادامى كه تنها هدفش بهرهمندى ما از زندگى خوب باشد ، از هرگونه مفهوم اخلاقى تهى است ، حتّى اگر ما در افراط عيبناكى واقع نشده باشيم . و هرگاه ما عمرمان را در اين قبيل امور بگذرانيم - با نهايت تأسّف حالت گروهى از نيكوكاران چنين است - به راستى كه تمام متاع ما در آيندهء نزديكى بىوزن و بىبها خواهد بود و هيچ جايگاه اخلاقى براى ما نخواهد داشت ، همچنان كه وجود دوم ما « روحى و معنوى » به همان نسبت نيازمند خواهد بود . درحالىكه ممكن است همين اعمال ، ثروتهاى اخلاقى گردند ، در صورتى كه عوامل و اسباب شرعى پسنديده براى رفع نقص در موجه كردن آن اعمال ، دخيل باشد . بهطور مثال ، وقتى كه من به خاطر توانمندى بر انجام وظايفى كه مكلّفم مواظب سلامت بدنم باشم و موقعى كه هدفم از سخنان عادى محض ، اطمينان از صداقت پاك با برادران مسلمانم باشد و در ميدان اقتصادى وقتى كه فعّاليّت مىكنم ، چيز ديگرى غير از بهرهمندى